بعد از پاکسازی قلمروهای شرق و غرب، خیال پدرخوانده از بابت انحصار «نوشدارو» تا حد زیادی آسوده شد. حالا وقت برداشتن گام بعدی بود؛ محکمکردن پایههای تجارت و بازگردوندن سلطه خانواده بر مسیر افسانهای جاده ابریشم. پدرخوانده در ذهن خودش نقشههایی تازه برای رقبای قدیمی، بهویژه خسرو، میپروروند؛ نقشههایی که میتونستند صفحهی شطرنج قدرت رو برای همیشه تغییر بدن. پس از ماجراهای سال نو چینی، پاریس و نوروز، لیانهو (چنلی) ــ تاجر محبوب پدرخوانده و مورد اعتماد امپراتور ــ برای شرکت در جلسهای سطحبالا با سران مافیای شرق فراخونده شد؛ نشستی که میتونست مسیر پیش روی خونواده رو تضمین کنه. اما چنین مأموریتی هرگز بیخطر نیست. به همین دلیل، حشمت ــ غیرتیترین و سرسختترین عضو خانواده ــ بهعنوان رئیس تیم امنیتی چنلی انتخاب شد؛ کسی که علاوه بر حفاظت، مسئولیت رجزخونی و نمایش اقتدار خونواده رو هم بر عهده داشت تا مطمئن بشه همهچیز طبق خواست پدرخوانده پیش میره و قدرت خاندان در نشستهای پنهانی همچنان دستبالا رو داره.


