سالها پیش با باز شدن غیرمنتظره اولین دریچه زمان، مه پیکر و روبوشنگ به دنیاهایی آشفته وارد شدن. با گذشت زمان نشونههایی از وخیمتر شدن اوضاع نمایان شد؛ نوعی درهم تنیدگی خطوط زمانی که جهان رو در آستانه نابودی قرار میداد. این اتفاق که به ظاهر توسط مه پیکر رقم خورده بود، روبوشنگ رو از آینده به گذشته فرستاد و شروع هرج و مرج گسترده ای در دنیا بود. هرج و مرج و آشوبی که مه پیکر اون رو به قمر در عقرب و اوضاح و احوال کواکب نسبت میداد. اما ماجرا پیچیدهتر بود. رادار زمانی روبوشنگ سرنخهایی از منابع انرژی غیرعادی و باز شدن دریچههای تلپورتی ناپایدار نشون میداد که این سرنخها به آزمایشهای پنهانی پروفسور روی ماشین زمان ختم میشد. این منابع انرژی غیرعادی، دریچههایی ناپایدار به زمانها و دنیاهای مختلف باز کرده بود و کلی مسافر ناخونده از جهانهای موازی به این دنیا راه پیدا کرده بودن. وضعیت پیچیده و حساسی که هر لحظه ممکن بود به بروز یه جنگ بین زمانی ختم بشه. زامبی سوار، برادر مهپیکر بخشی از مسئولیت رو برعهده گرفت. اون که تخصص ویژهای در جمع آوری ارواح سرگردان داره، برای پاکسازی و جمع آوری موجودات عجیب و غریب تا بسته شدن دریچهها وارد عمل شد. اما هدف نهایی نابودی منابع انرژی و بستن پرتالها برای جلوگیری از فاجعه بود. روبوشنگ و زامبی سوار دست به کار شدن. روبوشنگ رد تمام منابع انرژی رو زد و تونستن یکی یکی برقولکهای ناپایداری که باعث باز شدن این پرتالها میشدن رو از بین ببرن. ماموریت ظاهرا موفقیت آمیز بود و رادار هیچ دریچهی باز شدهای نشون نمیداد. اما یه علامت هشدار قرمز روی صفحه چشمک میزد. انگار هنوز یه چیزی سر جای خودش نیست...


