فصل 57 - ویز ویز مکانیکی

۱۴۰۵/۰۳/۱۸

مدتی بود که پدرخوانده روی پرونده‌ای مهر محرمانه زده بود؛ پرونده‌ای که بیشتر اعضای خانواده حتی از وجودش خبر نداشتن. یه شب سوسن و پروفسور به دفتر پدرخوانده احضار شدن. روی میز، جعبه‌ای فلزی قرار داشت که با چند قفل امنیتی بسته شده بود. پدرخوانده بدون توضیح اضافه جعبه رو باز کرد. داخل جعبه، یک ربات مکانیکی حشره شکل کوچیک قرار داشت. بدنه‌ ربات آسیب دیده بود، اما هنوز گاه‌به‌گاه بال‌های فلزی‌اش ویز ویز ضعیفی ایجاد می‌کردن؛ انگار حاضر نبود از کار بیفته. پدرخوانده گفت: «این فقط یک وسیله نیست. متعلق به پروژه‌ایه که نباید درباره‌ش سؤال بپرسید. تنها چیزی که لازمه بدونید اینه که باید ارتقاش بدید.» پروفسور با کنجکاوی ربات رو برداشت. هرچه بیشتر بررسی می‌کرد، بیشتر متعجب می‌شد. طراحی داخلی اون سال‌ها از فناوری رایج جلوتر بود. سیستم‌های ناوبری، حسگرها و حتی منبع انرژی اون براش ناشناخته بودن. چند روز بعد، کار در آزمایشگاه مخفی آغاز شد. سوسن روی افزایش قدرت عملیاتی تمرکز کرد؛ بال‌های جدید با آلیاژ سبک‌تر، پوشش مقاوم در برابر ضربه و محفظه‌هایی مخفی برای تجهیزات جاسوسی. پروفسور هم سامانه‌های تهاجمی را توسعه داد؛ فرستنده‌های اختلال الکترونیکی، سوزن‌های مینیاتوری بی‌حس‌کننده و الگوریتم‌های ردیابی پیشرفته که می‌تونستن هدف رو در میان جمعیت دنبال کنن. اما عجیب‌ترین بخش پروژه زمانی بود که زنبور برای نخستین بار فعال شد. پروفسور هیچ فرمانی صادر نکرده بود، اما ربات ناگهان در آزمایشگاه به پرواز درآمد، چند دور زد و مستقیماً مقابل یکی از قفسه‌ها متوقف شد؛ جایی که شیشه‌ای مهر و موم‌شده نگهداری می‌شد. در پایان پروژه، گزارش موفقیت‌آمیز برای پدرخوانده ارسال شد. اما در بخش آخر گزارش، پروفسور یادداشتی محرمانه اضافه کرد: «در طول آزمایشها، حشره رباتیک، الگوهای رفتاری جدید و برنامه ریزی نشده ای بروز داد. نوعی هوشمندی خاص و پیچیده که میتونه اون رو از هر اسلحه‌ای خطرناک‌تر کنه.»