فصل 60 - رقص آخر

۱۴۰۵/۰۶/۰۹

رقص آخر

باران آروم روی خیابون‌های شهر می‌بارید. در بالای یکی از بلندترین ساختمان‌های قلمرو مافیا، دو نفر در سکوت به هدف مشترکشون خیره شده بودن. شهین از دوربین اسنایپرش، حرکت دشمن رو زیر نظر داشت. کنار اون، ساسویک با کاتانای قدیمی‌اش تو یه دست و شاتگان تو دست دیگه، آماده‌ی ورود به آخرین نبرد بود. سال‌ها قبل، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این دو نفر روزی کنار هم قرار بگیرن. یکی برای گرفتن انتقام اومده بود... و دیگری برای جبران گذشته‌ای که هنوز رهاش نکرده بود. سال‌ها پیش، زمانی که جنگ میان خاندان‌ها شهر را در گرفته بود، خیانتی بزرگ در سایه‌ امپراتوری پدرخوانده‌ی سیاه رخ داد. خاندان سایه، یکی از جناح‌های قدرتمند و پنهان، برای به دست اوردن قدرت تصمیم گرفت تمام کسانی رو که رازهاش رو می‌دونستن، از بین ببره. خانواده‌ی شهین یکی از قربانیان آن شب بود. شهین، تنها بازمانده‌ی اون حادثه، مسیر زندگیش به کلی تغییر کرد. دختری که زمانی رویای دیگه‌ای داشت، سال‌ها در دنیای زیرزمینی آموزش دید و به قاتلی حرفه‌ای تبدیل شد. هر شلیک اون تنها یک هدف داشت: پیدا کردن کسانی که زندگیش رو نابود کرده بودن. اما مسیر انتقام، اون رو به نامی رسوند که همیشه فکر می‌کرد بخشی از همون خیانت باشه. ساسویک. نامی که سال‌ها در دنیای زیرزمینی با ترس شنیده می‌شد. اون زمانی یکی از خطرناک‌ترین مهره‌های خاندان‌های مافیا بود؛ مبارزی که همیشه برای انجام غیرممکن‌ترین مأموریت‌ها فرستاده می‌شه. اما پشت هر مأموریت، حقیقتی تاریک پنهان بود. ساسویک کم‌کم فهمید بسیاری از عملیات‌هایی که انجام می‌داده، بخشی از نقشه‌ی خاندان سایه برای حذف رقبا و پنهان کردن خیانت‌هایشون بوده؛ نقشه‌ای که زندگی شهین و بسیاری آدم بیگناه دیگه رو نابود کرده. وقتی حقیقت رو فهمید، علیه‌شون ایستاد تا از درون بهشون ضربه بزنه. از اون روز، شکارچی تبدیل به شکار شد. سال‌ها بعد، مسیر اون و شهین به هم رسید. شهین ابتدا اون رو یکی از مهره‌های همان تاریکی می‌دونست، اما فهمید ساسویک هم قربانی همون توطئه شده. اونا ابتدا فقط برای رسیدن به هدف مشترک کنار هم جنگیدن؛ اما در میان نبردها، اعتماد جای شک و تردیدها رو گرفت. حالا یکی از دوردست‌ها هدف را نشونه می‌گیره... و دیگری در دل دشمن راه باز می‌کنه. هدف اونا کسایی هستن که سالها جنایت کردن و در سایه قدرت گرفتن. هدف نزدیکه. رقص آخر شروع شد.